خرید بک لینک

در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «ترم سوم در یک نگاه» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

نمره ها در دانشگاه به یمن حضور پاره وقت (شاید دو روز در هفته)در خوابگاه و تاثیر جو درسناک خوابگاه بر منِ همیشه در سفر و رفتو شد! همچنان بالا بود.دروس این ترمم شامل آناتومی تنه و علوم تشریحی،فیزیولوژی گوارش و کلیه و قلب و تنفس،ژنتیک و.. بود.رویارویی با اجساد سالن تشریح (که رحمت خدا بر آنها باد) در اوایل کار در ترم دوم با آناتومی اندام شروع شد و در ترم سه و بخصوص با شروع آناتومی تنه (شامل توراکس یا قفسه سینه،ابدومن یا شکم و پلویس یا لگن) به اون دشواری ای که فکر میکردم نبود.گرچه اوایل به طبع فکر به اینکه این بنده خدا زمانی یک انسان کامل بوده و راه میرفته و غذا میخورده و علایقی داشته کمی کار و تشریح را سخت و ملال آور میکرد ولی بزودی استرس امتحان عملی و استرس کسب تبهر در تشخیص دانه به دانه عروق و اعصاب و عضله و تاندون و غیره که همه به یک رنگ و با اسامی کاملا متفاوت و طولانی بودند از این ترسیدن از جسد پیشی گرفت به گونه ای که بعد از گذشت ۲-۳هفته از شروع آناتومی اندام در ترم ۲ جسد بنده خدا در چشم ما غیر از یک ابزار آموزشی درجه‌ی چنان والا تری نداشت.گرچه به علت استرس هایی که اشاره شد به خودمان حق میدادم و همچنین تا جایی که امکان داشت با بافت های جسد که بعد از ارائه خدمات آموزشی به چندین ورودی در طی سالیان، از هم گسیخته مینمود با لطافت و احتیاط برخورد میکردیم و هر از گاهی به گوشزد اساتید برایشان فاتحه میخواندیم.

اما لازم میدونم در مورد خوابگاه یک موضوع رو روشن کنم. به هیچ وجه قصد ندارم به خوانندگان عزیز خدایی نکرده تصور بدی از خوابگاه رو القا کنم. خوابگاه محیطی برای کسب استقلال و مسئولیت پذیری هست و جایی هست که در ارتباط نزدیک با دوستان و همکلاسی ها و همچنین ترم بالایی های هم‌رشته هستی و این کمک شایان و بی بدیلی به دریافت تجارب و راهنمایی از دیگران و همچنین ترغیب شما به مطالعه بیشتر میکند.علت خروج من از خوابگاه در پایان ترم سوم فقط این بود که روحیات «من» با خوابگاه سازگار نبود.اما به نظرم هر دانشجویی باید «حداقل» یک ترم خوابگاه را تجربه کند.

در نهایت این ترم هم گذشت.حس میکنم تمام این ترم رو در حال گز کردن مسافت ۱۰۰کیلومتری از شهر محل تحصیل تا خونه - در صندلی عقب یک ماشین زرد - بودم! 

برچسب: نویسنده: بردیا اسدی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 16:22

صفحه بندی